نیشابور همواره در ذهن و جان من زندگی کرده است/پای شعر ایستادم و شعر پاداش مرا داد
گفتگوی اختصاصی خبر نیشابور با مریم اسلامی پس از کسب نشان درجه یک هنر

نیشابور در طول تاریخ خود همیشه مهد علم،فرهنگ، هنر و شعر و ادبیات بوده است و فرزندان فرهیخته ای در دامان خود پرورش داده است. مریم اسلامی بانوی شاعر نیشابوری یکی از مفاخر معاصر نیشابور است که اخیرا نشان درجه یک هنر را دریافت کرد.
چندی پیش شورای ارزشیابی هنرمندان، شاعران و نویسندگان کشور، پس از بررسی دقیق کارنامه حرفهای و سوابق درخشان «مریم اسلامی»، نشان درجه یک هنر در رشته شعر را به این شاعر و معاون آفرینشهای ادبی کانون پرورش فکری اعطا کرد.
این گواهینامه که بر اساس مصوبات قانونی همتراز با مدرک دکتری تخصصی است، طی فرآیندی تخصصی و پس از احراز شایستگیهای نخبگی به پدیدآورندگان طراز اول کشور اهدا میشود.اسلامی کلکسیونی ارزشمند از تالیفات و جوایز مختلف دارد. تالیف و انتشار بیش از ۳۰۰عنوان کتاب، در قالبهای شعر، داستان و ترجمه برای کودکان و نوجوانان و کسب جوایز معتبری چون جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران، جایزه پروین اعتصامی، جایزه بینالمللی شعر فجر، جایزه کتاب رشد، جایزه عباس یمینیشریف و نشان ماهی سیاه کوچولو، سوابق تدریس هنری، پرورش استعدادهای نوظهور در عرصه ادبیات، مسئولیت در نهادهای هنری و دبیری جشنوارهها و مسابقههای ملی و تسلط بر زبانهای خارجی بخشی از کارنامه مریم اسلامی فرزند پرافتخار نیشابور است.
به بهانه افتخار آفرینی جدید مریم اسلامی خبر نیشابور در گفت و گویی اختصاصی با این هنرمند نیشابوری انجام داده است.
خانم اسلامی عزیز، ابتدا کسب نشان درجه یک هنر کشور را که مایه افتخار هموطنان و بهویژه همشهریان نیشابوریتان است، صمیمانه تبریک میگوییم.
دریافت این نشان اعلا در این مقطع از زندگی حرفهای، چه حس و حالی برای شما دارد و چقدر مسئولیت شما را در قبال مخاطبانتان سنگینتر میکند؟
دریافت نشان درجه یک هنر کشور برای من افتخاری بزرگ و در عین حال مسئولیتی سنگین است. این نشان را نه فقط متعلق به خودم، بلکه متعلق به همه کسانی میدانم که از کودکی تا کنون در مسیر زندگی و شاعری همراهم بودهاند. از خانواده و استادانم گرفته تا مخاطبانی که سالها با شعرهایم زندگی کردهاند. هرچه جایگاه یک هنرمند بالاتر میرود، مسئولیت او در قبال فرهنگ، زبان و نسلهای آینده بیشتر میشود.
وقتی این نشان ملی را دریافت کردید، چقدر از خاطرات و ریشههایتان در نیشابور را در این موفقیت سهیم دیدید؟
بی تردید نیشابور سهم بزرگی در شکلگیری هویت فرهنگی و هنری من داشته است. دائقه ی ادبی من را شعرها و داستان هایی که در این شهر شنیده بودم شکل داد. خاطرات کودکی، کوچهها، باغها، مدرسهها و همه آن فضاهایی که نخستین جرقههای علاقه به شعر و ادبیات را در ذهنم روشن کردند،همیشه خود را وامدار زادگاهم میدانم.
با وجود اینکه سالهاست ساکن تهران هستید، نیشابور چقدر در پسزمینه ذهنی و جهانبینی شعری شما زنده است؟ آیا هنوز هم رگههایی از طبیعت، فرهنگ یا خاطرات این شهر در اشعارتان دویده است؟
گرچه سالهاست در نیشابور زندگی نمیکنم، اما نیشابور همواره در ذهن و جان من زندگی کرده است. شهری که با نامهای بزرگی چون خیام، عطار و کمالالملک شناخته میشود، نمیتواند از جهانبینی یک شاعر جدا باشد. بسیاری از تصاویر، عواطف و حتی لحنهای شعری من ریشه در همان زیستبوم فرهنگی و طبیعی نیشابور دارد.از آن جا که داستان هم می نویسم می توانم بگویم که این نمود در داستان های من پررنگتر است.رمان من با عنوان« راز درگاه تاریک» که در مراحل نهایی چاپ است فضای نیشابور و تعدادی از شخصیت ها را در این شهر به تصویر می کشد.
کوچه پسکوچهها، باغها یا نمادهای نیشابور چقدر در شکلگیری تخیل مریمِ کودک که بعدها شاعر شد، نقش داشتند؟ کدام نقطه از نیشابور برای شما نوستالژیکتر است؟
به نظرم هر منظره، تصویر، صدا وخاطره از دورانکودکی خودآگاه یا ناخودآگاه در ذهن و روان انسان ثبت می شود و در جایی از زندگی هنری بویژه در آثار خودرا نشان می دهد. در مورد من هم همین طور بوده است. اگر بخواهم نوستالژیکترین تصویر نیشابور را به یاد بیاورم، کوچه هایی ست که در کودکی در آن ها صبح تا غروب دوچرخه سواری می کردم .بازی های کوچه با بچه ها و تماشای زندگی معمولی و روزمره آدم ها با اشتیاق و کنجکاوی.
اگر بخواهید نیشابور دوران کودکی خودتان را در یک تصویر یا یک بیت شعر برای بچههای امروز ترسیم کنید، آن تصویر چیست؟
نیشابور دوران کودکیام را شهری به یاد می آورم که آسمانش وسیعتر به نظر میرسید، وستارگانش درخشان تر و زیادتر. و شهری که در هر خانه اش چند تا مهمان بود و هر مهمان چند قصه ی شنیدنی از زندگی اش برای گفتن داشت.چقدر دلم برای آن روزها تنگ شد.
نیشابور از گذشته تا امروز مهد شعر و هنر بوده است. به عنوان کسی که از این خاک برخاسته و به بالاترین سطح استادی در هنر کشور رسیده، وضعیت امروز استعدادهای نوجوان و جوان نیشابوری را در حوزه ادبیات چطور میبینید؟
خوشبختانه امروز نیز استعدادهای درخشانی در میان نوجوانان و جوانان نیشابور وجود دارد. امکانات آموزشی و ارتباطی نسبت به گذشته گستردهتر شده و این فرصت را فراهم کرده است که نسل جدید با افقهای وسیعتری به ادبیات نگاه کند. آنچه اهمیت دارد، استمرار، مطالعه و پرورش نگاه شخصی است.
چه توصیه یا پیام خاصی برای دختران و پسران نوجوانی دارید که امروز در انجمنهای ادبی نیشابور شعر میگویند و رویای مریم اسلامی شدن را در سر دارند؟
میگویم که بیش از هر چیز به صدای درونی خودشان اعتماد کنند. زیاد بخوانند، زیاد بیاموزند و از شکست یا نقد شدن نترسند. موفقیت در هنر یک اتفاق ناگهانی نیست بلکه حاصل سالها عشق، تلاش و صبوری در این عرصه است. هر کدام از آنها میتوانند مسیر منحصربهفرد خود را دنبال و سبک شخصی خودشان را پیدا کنند.پای علاقه و استعداد خود بایستند. من پای شعر ایستادم و شعر پاداش مرا داد.
اگر قرار باشد کتاب بعدی خود را به کودکان نیشابور تقدیم کنید، دلتان میخواهد آن کتاب درباره چه موضوعی باشد؟
به گمانم دوست دارم آن کتاب درباره رؤیاها، هویت و ریشههایشان باشد. کتابی که به آنها یادآوری کند در شهری زندگی میکنند که قرنهاست خواستگاه اندیشه، شعر و فرهنگ است و هر کدام از آنها میتوانند ادامهدهنده این میراث ارزشمند باشند و نباید از محدودیت ها یا محرومیت ها بترسند.
چه چیزی در کودکی شما وجود داشت که باعث شد به سمت شعر و دنیای کودکان کشیده شوید؟
راستش را بخواهید آنچه در کودکی مرا به سمت شعر و دنیای کودکان کشاند، شگفتزده شدن از جهان بود. من به کوچکترین اتفاقها با کنجکاوی نگاه میکردم . به حرکت ابرها، درخشش ستاره ها، شکل دانه های برف، خیسی قطره های باران، صدای پرندگان و قصههایی که میشنیدم. شعر برای من راهی بود تا این شگفتیها را بیان کنم.
اولین شعری که سرودید را به یاد دارید؟ چه زمانی حس کردید که میتوانید برای بچهها بنویسید؟
اولین شعرم را در نوجوانی برای پدرم سرودم زمانی که به سفر کاری رفته بود. بعد فهمیدمکه در قالب نیمایی گفته ام. ابتدای شاعری ام برای بزرگسالان شعر می گفتم . وقتی در سال ۱۳۷۸ به عنوان مربی ادبی به کانون پرورش فکری کودکان پا گذاشتم و کتاب های کودکرا خواندم فهمیدم میتوانم برای کودکان بنویسم . آن جا بود که متوجه شدم هنوز کودک درونم زنده است و میتوانم دنیا را از دریچه نگاه کودکان تماشا کنم.
آیا در دوران کودکی خودتان، کتاب یا شاعری بود که تأثیر عمیقی روی شما گذاشته باشد؟
در دوران کودکی از کتابخانه ای که دایی بزرگم داشت، کتابهای داستان برمی داشتم و می خواندم.جهان داستان ها برایم عجیب و شگفت انگیز و جذاب بودند. بعدها آثار شاعران برجسته مثل سهراب سپهری را خواندم، که علاوه بر لذت خواندن، به من آموخت که چگونه میتوان با زبانی ساده، تصاویر شاعرانه ساخت و مفاهیمی عمیق را بیان کرد.
خیلیها فکر میکنند نوشتن برای کودکان به خاطر سادگی زبانش آسان است؛ بزرگترین چالش نوشتن/سرودن برای این گروه سنی چیست؟
بزرگترین چالش نوشتن برای کودکان این است که ساده بنویسی اما سطحی نباشی. کودک امروز مخاطبی بسیار باهوش و صادق است بنابراین اگر شعر یا داستانی تصنعی باشد، ارتباط برقرار نمی کند و خیلی زود آن را پس میزند. نویسنده کودک باید همزمان صداقت، زیبایی و عمق را حفظ کند.
چطور میتوانید خودتان را با دنیای کودکان امروز (که با تکنولوژی و فضای مجازی گره خورده) هممسیر کنید تا شعرهایتان همچنان برایشان جذاب باشد؟
برای ارتباط با کودکان امروز باید آنها را شناخت؛ باید به حرفهایشان گوش داد، دغدغههایشان را فهمید و با دنیای آنها آشنا بود. تکنولوژی ابزار زندگی نسل جدید است، اما احساسات، رؤیاها، دوستی و کنجکاوی همچنان همان چیزهایی هستند که کودکان را به شعر و داستان پیوند میدهند.
خط قرمزهای شما در سرودن شعر کودک چیست؟ (چه مفاهیمی را نباید وارد دنیای آنها کرد یا چطور باید مفاهیم سخت را به زبان کودکانه گفت؟)
خط قرمز من در شعر کودک، هر چیزی است که امید، امنیت روانی یا کرامت کودک را خدشهدار کند. من معتقدم حتی مفاهیم دشوار و تلخ را هم میتوان با زبانی لطیف، امیدبخش و متناسب با سن مخاطب بیان کرد.
ایدههای اشعارتان معمولاً چطور به سراغتان میآیند؟ از یک اتفاق روزمره، همکلامی با یک کودک، یا خلوت خودتان؟
ایدهها از هر جایی ممکن است سر برسند؛ از یک گفتوگوی کوتاه با کودک، یک اتفاق روزمره مثل گم کردن کلید، افتادن دکمه ی لباس، پیدا شدن یک کفشدوزک لابلای سبزی ها از یک خاطره یا حتی یک سؤال ساده که ذهنم را درگیر میکند. گاهی یک جمله یا تصویر کوچک میتواند آغاز یک شعر باشد.
در کتابهای کودک، تصویرگری نقش بسیار مهمی دارد. تعامل شما با تصویرگران کتابهایتان چطور است؟ آیا در خلق تصاویر هم نظر میدهید؟
در کتاب های کودک، تصویرگری به اندازه ی متن اهمیت دارد. همیشه دوست داشتم با تصویرگران کتابهایم تعامل سازندهای داشته باشم. هر تصویرگر با نگاه هنری خود لایه تازهای به اثر اضافه میکند و مولف می تواند با ارایه ی دیدگاهها و پیشنهادها در آن ارزش افزوده که تصویر به متن می دهد موثر باشد ولی معمولا این اتفاق نمی افتد و مولف زمانی با تصاویر مواجه می شود که کتاب در مرحله ی نهایی انتشار قرار دارد.
کدامیک از آثار یا شعرهایتان را بیشتر از همه دوست دارید و حس میکنید شناسنامه شعری شماست؟
هر اثری دوره ای از زندگی مرا در بر دارد، بنابراین همه ی کتابهایم برای من عزیز هستند، اما معمولاً آثاری را بیشتر دوست دارم که توانستهاند ارتباط عمیقتری با کودکان برقرار کنند و سالها در ذهن و خاطره آنها باقی بمانند. فکر میکنم هر کتاب بخشی از هویت و مسیر شعری من را نمایندگی میکند.
به نظر شما امروز بزرگترین آسیب یا نقطهضعف در حوزه ادبیات کودک و نوجوان ایران چیست؟
به نظر من یکی از مهمترین چالشهای امروز ادبیات کودک و نوجوان، رقابت شدید کتاب با رسانههای گوناگون و کمرنگ شدن عادت مطالعه در برخی خانوادههاست. با این حال، هنوز هم آثار خوب میتوانند مخاطب خود را پیدا کنند.
برای پدر و مادرها یا معلمانی که میخواهند بچهها را به شعر و کتابخوانی علاقهمند کنند، چه توصیهای دارید؟
به پدر و مادرها و معلمان توصیه میکنم کتاب و شعر را به یک تکلیف تبدیل نکنند. اجازه بدهند کودکان با لذت، آزادی و کنجکاوی به سراغ کتاب بروند. بهترین راه علاقهمند کردن بچهها به مطالعه، این است که خود بزرگترها نیز اهل کتاب باشند.
اگر قرار باشد یک پیام یا آرزو را در قالب یک بیت شعر به تمام کودکان ایران هدیه بدهید، آن بیت چیست؟
دعا می کنم
رنگ غم از لباس تنت دور باشد
خوشی مثل گنجشکها
با درخت دلت جور باشد




